|   صفحه نخست   |   تماس   |   درباره سایت   |   مقالات به زبان‌های دیگر   |   بایگانی   |  

خصلت‌شناسی انقلاب اسلامی ـ بخش دوم آیا انقلاب اسلامی یک رویداد ناگهانی بود؟

29.12.10 | یادداشت‌ها | جمشید فاروقی


خصلت‌شناسی انقلاب اسلامی ـ بخش دوم


آیا براستی انقلاب اسلامی ایران یک “حادثه” بود؟ حادثه‌ای تصادفی که به دور از نگاه و انتظار تحلیل‌گران روی داد و باعث سرنگونی یکی از قدرتمندترین دولت‌های منطقه شد و آرامش را در این “جزیره ثبات” برهم زد؟ آیا انقلاب اسلامی یک رویداد “ناگهانی” بود؟ رویدادی غیرقابل پیش‌بینی و غیرمترقبه؟ آیا امکان پیش‌گویی این انقلاب وجود داشت؟

این مجموعه پرسش را می‌توان بر بستر پاسخ به دو پرسش کلیدی به توضیح نشست: نخست آیا انقلاب اسلامی، واقعه‌ای ناگهانی بود و دیگر آیا این انقلاب قابل پیش‌گویی بود؟ در گفتار پیشین، بحث خصلت‌شناسی انقلاب اسلامی را از منظر گسست‌ها و پیوست‌ها مطرح کردیم. در مقاله حاضر نگاهی خواهیم داشت به پدیده ناگهانی بودن (suddenness) و غیرمنتظره بودن (unexpectedness) این انقلاب. آیا “ناگهانی” بودن یکی از خصلت‌ها و ویژگی‌های انقلاب اسلامی بود؟

انقلاب اسلامی هم‌چون یک رویداد ناگهانی

شماری از پژوهشگران در بررسی انقلاب اسلامی بر خصلت ناگهانی و نامترقبه بودن این انقلاب تاکید ورزیده و این خصلت را یکی از ویژگی‌های این انقلاب دانسته‌اند. یکی از این پژوهشگران “تدا اسکوکپول” است. وی سقوط شاه و برآمد انقلاب اسلامی در فاصله زمانی ۱۹۷۷ تا ۱۹۷۹ را یک واقعه “ناگهانی” ارزیابی می‌کند و اعتراف می‌کند که این انقلاب چنان یکباره و نامترقبه روی داد که نه تنها از نگاه ناظرانی هم‌چون دوستان آمریکایی شاه به دور ماند، بلکه حتی خبرنگاران، کارشناسان امور سیاسی و جامعه‌شناسان نیز غافلگیر شدند و از پیش بینی آن عاجز ماندند. اسکوکپول در این ارزیابی هم‌چنین اعتراف می‌کند که خود او نیز علی‌رغم دانش کارشناسانه‌اش پیرامون “انقلاب‌ها” وقوع این انقلاب را درنیافته و غافلگیر شده است.(1)

بحث پیرامون این موضوع که آیا وقوع انقلاب اسلامی ایران قابل پیشگویی بود یا نه، از حیث نظری و در سایه نظریه‌های مربوط به انقلاب‌ها، بحثی است بسیار جالب و جذاب. اما آن‌چه که در عمل واقع شد این بود که این انقلاب هم از نگاه سفارت آمریکا در تهران دور ماند و هم تحلیل‌گران و پژوهشگران تاریخ معاصر ایران نتوانستند وقوع این انقلاب را پیش‌بینی کرده و بر بستر این پیش‌بینی آن را پیشگویی کنند.(2)

“اریک رولو” سفیر پیشین فرانسه در تونس و ترکیه و خبرنگار لوموند که در شمار کارشناسان مسائل خاورمیانه است در همان نخستین ماه‌های پس از وقوع انقلاب اسلامی در مقاله‌ای تحت عنوان “ایرانِ خمینی” به نابینایی سیاسی آمریکا و غرب پیرامون نشانه‌های انقلاب اسلامی اشاره می‌کند. نابینایی که مانع از دیدن نخستین نشانه‌های این انقلاب شده است.(3)

این موضوع که چرا تحلیل‌گران و کارشناسان مسائل ایران از فهم به موقع نشانه‌های فروپاشی حکومت پهلوی عاجز ماندند و نتوانستند ارزیابی صحیحی از موقعیت عرضه کنند، موضوعی است که شایسته بررسی جداگانه‌ای است. پرسش اما این است که آیا علت این “نابینایی سیاسی” و “غافلگیری” را می‌بایست در خصلت “ناگهانی” بودن این انقلاب جست؟

تدا اسکوکپول انقلاب اسلامی را یک رودیداد “غافلگیرکننده ناگهانی” (sudden surprise) (4) ارزیابی می‌کند. حال آن‌که از منظر تئوریک می‌توان گفت که مفهوم واقعه “غافلگیرکننده ناگهانی”، مفهومی پرسش برانگیز است.

نخست این‌که افزودن واژه “ناگهانی” به واقعه‌ای “غافلگیرکننده”، از منظر منطقی خطاست، چون یک پدیده “غافلگیرکننده” لزوما پدیده‌ای “ناگهانی” و “غیرمترقبه” است. از این رو، می‌توان گونه‌ای همان‌گویی در این عبارت مرکب مشاهده کرد. اما چنان‌که در ادامه گفتار خواهیم دید، خصلت ناگهانیِ روی دادن یک واقعه گرچه غافلگیرکننده است، اما این بدان معنی نیست که خصلت ناگهانی مترادف با خصلت غافلگیرکنندگی است.

از سوی دیگر، سخن بر سر خصلت ناگهانی بودن یک انقلاب اجتماعی گسترده هم‌چون انقلاب اسلامی ایران است و از این رو باید به این پرسش پاسخ گفت که این انقلاب با توجه به گستره و عمق گسست‌هایی که ایجاد کرد، چگونه می‌توانست پدیده‌ای ناگهانی باشد؟ به هر روی هیچ صاحب نظری را نمی‌توان یافت که مقام و جایگاه انقلاب اسلامی را تا حد یک کودتا یا جابه‌جایی یکباره در توزیع قدرت سیاسی فرو بکاهد. بنابراین پرسیدنی است که چگونه ممکن است یک انقلاب اجتماعی هم‌چون انقلاب اسلامی رویدادی “ناگهانی” و “غافلگیرکننده” تلقی شود؟ و سرانجام این‌که آیا “ناگهانی بودن” خصلت همه انقلاب‌ها نیست و اگر چنین است، آیا می‌توان آن را به‌مثابه یکی از خودویژگی‌های انقلاب اسلامی به شمار آورد؟

چنان که گفته شد، تدا اسکوکپول تنها پژوهشگری نیست که خصلت “ناگهانی” و “غافلگیرکنندگی” انقلاب اسلامی را از جمله خصلت‌های این انقلاب می‌داند. فرد هالیدی نیز هم‌چون وی، خصلت “ناگهانی” و “نامترقبه” بودن انقلاب اسلامی را از شاخص‌های اصلی این انقلاب به شمار می‌آورد.(5)

انقلاب اسلامی ایران، هم‌چون سایر انقلاب‌های بزرگ تاریخ، رویدادی ناگهانی بود و از این منظر نمی‌توان “ناگهانی”بودن آن را در شمار شاخص‌های آن دانست. هم از این‌روست که برخی دیگر از پژوهشگران کوشیده‌اند بدیلی برای این موضوع بیابند.

“گرین” در تحلیل خود از انقلاب اسلامی به جای خصلت “ناگهانی” بودن از مفهوم سرعت و شتاب (rapidity) وقوع انقلاب اسلامی بهره می‌گیرد و این خصلت را یکی از عوامل شاخص این انقلاب می‌داند که عملا فهم این رویداد را دشوار می‌سازد.(6) حال آن‌که از منظر تئوریک می‌توان گفت که انقلاب اسلامی، هم‌چون هر انقلاب دیگری، رویدادی بود که سریع و شتابان واقع شد. سیر تحولات سیاسی و اجتماعی در دوره‌های انقلابی شتاب می‌گیرند و هجوم یکباره این تحولات است که هم به وقوع انقلاب رنگ ناگهانی می‌زند و هم منجر به غافلگیری می‌شود. بنابراین سرعت و شتاب تغییر و تحولات نیز نمی‌تواند از خصلت‌های ویژه و شاخص انقلاب اسلامی باشد و ما در سایر انقلاب‌ها نیز با چنین پدیده‌ای‌ روبه‌رو هستیم.‎

یکی از پژوهشگران و مورخانی که انقلاب اسلامی را از منظر “غیرمنتظره” بودن آن و نه از منظر “ناگهانی” بودن مورد ارزیابی قرار داده است، نیکی کدی، مورخ آمریکایی است.(7) این نوع نگرش به انقلاب اسلامی عرصه نظری جدیدی را در گفتمان خصلت‌شناسانه این انقلاب می‌گشاید. از این رو باید پرسید که اگر “ناگهانی” بودن و “شتاب” تغییر و تحولات، هیچ‌کدام در شمار شاخص‌های انقلاب اسلامی نباشند، آیا می‌توان “غیرمنتظره” بودن این انقلاب را در شمار خصلت‌های ویژه آن ارزیابی کرد؟

از نگاهی فلسفی می‌بایست بین دو مفهوم “ناگهانی” (suddenness)و “غیرمنتظره بودن” (unexpectedness) تمایز قائل شویم. این تمایز می‌تواند در توضیح انقلاب و فهم علت‌های آن، مفید واقع شود. از منظر پدیدارشناسانه(8) خصلت “ناگهانی” وقوع یک رویداد در شمار صفت‌های آن رویداد است. حادثه‌ای می‌تواند آرام و تدریجی، یا شتابان و ناگهانی روی دهد. حال آن‌که خصلت “غیرمنتظره بودن” و “غافلگیرکنندگی” ربطی به آن حادثه و رویداد ندارد و به ناظر آن رویداد برمی‌گردد. یعنی وقوع چیزی برای ناظر “غیرمنتظره” بوده و وی انتظار روی دادن آن را نداشته است.

از این رو می‌توان گفت که مفهوم‌هایی چون “غیرمنتظره” بودن و “غافلگیرکنندگی” نقشی در تحلیل واقعه‌ای هم‌چون انقلاب اسلامی ندارند، بلکه بیشتر ناظر به خصوصیات ذهنی تحلیل‌گرانی هستند که در تفسیر و توجیه عدم توانایی خود در پیشگویی این انقلاب از آن‌ها بهره می‌گیرند.

به عبارت دیگر، نمی‌توان مدعی شد که انقلاب اسلامی ایران، و یا اصولا هر انقلاب دیگری، یک انقلاب “غافلگیرکننده” و “غیرمنتظره” بوده است. چون هر دو خصلت “غافلگیرکنندگی” و “غیر منتظره بودن” در فرجامین نگاه بازتاب و واکنش نسبت به آن واقعه توسط ناظر آن واقعه است. این ناظر است که غافلگیر می‌شود و انتظار وقوع انقلاب را ندارد. در واقع، انقلاب به گونه‌ای ناگهانی روی می‌دهد، اما غافلگیر نمی‌کند. ناظر انقلاب چون این انقلاب به گونه‌ای ناگهانی روی داده و وی نیز قادر به پیش بینی آن نبوده، غافلگیر می‌شود.

پذیرش ناگهانی بودن انقلاب اما به معنی پذیرش الزامی علت ناگهانی بودن زمینه‌های وقوع یک انقلاب نیست. نمی‌توان پذیرفت که فروپاشی اقتدار فراهم شده خاندان پهلوی و اضمحلال تمرکز اتوریته سیاسی بی‌نظیر این خاندان در اثر انقلاب اسلامی، امری ناگهانی بوده که یک شبه واقع شده باشد. پذیرش این موضوع که ایرانی که “جزیره ثبات” در خاورمیانه خوانده می‌شد، بسان یک خانه کاغذی فرو ریزد، در قوه تصور کسی نمی‌گنجد. بنابراین می‌بایست بین یک انقلاب و زمینه‌های بروز یک انقلاب تفاوت قائل شویم. زمینه‌های بروز یک انقلاب مجموعه‌ای از علت‌ها و نشانه‌هایی است که یک انقلاب را ممکن می‌سازند و این علت‌ها و نشانه‌ها صاحب پیشینه هستند و ناگهانی روی نمی‌دهند.

ارزیابی ناصحیح علت‌ها و عدم شناخت کافی نشانه‌ها باعث آن شد که احتمال وقوع انقلاب اسلامی و فروپاشی حکومت پهلوی پیش‌بینی نشود. و از این منظر می‌توان گفت که وقوع آن چه که پیش بینی نشده باشد، از حیث منطقی، “غیرمنتظره” است. به سخن دیگر، هرگاه تحلیل‌گری بر بستر این علت‌ها و نشانه‌ها موفق به پیش‌بینی احتمال چنین انقلابی می‌شد و بر این بستر آن را پیش‌گویی می‌کرد، وقوع این انقلاب برای وی “غیرمنتظره” نمی‌نمود.

از آن گذشته ما می‌بایست بین دو موضوع “پیشگویی” یک انقلاب و “فهم” یک انقلاب تمایز قائل شویم. وقوع یک انقلاب را می‌توان پیش بینی کرد و از این رو، “پیشگویی” یک انقلاب ممکن است. اما یک انقلاب را نمی‌توان “فهمید”. انقلاب موضوع “فهم” نیست و تلاش برای فهمیدن یک انقلاب، تلاشی است بیهوده.

علت‌های وقوع یک انقلاب را می‌توان فهمید و فهم علت‌های یک انقلاب، زمینه‌های پیشگویی آن انقلاب را فراهم می‌آورد. تمام پژوهشگران و جامعه‌شناسانی که کوشیده‌اند انقلاب را بفهمند و توضیح بدهند، در عمل صرفا علت‌های وقوع انقلاب را بر شمرده‌اند و بر بستر فهم و توضیح این علت‌ها کوشیده‌اند وقوع آن انقلاب را توضیح دهند. تمایز قائل شدن بین “پیشگویی” یک انقلاب و “فهم” علت‌های وقوع یک انقلاب، موضوع مجموعه مقالاتی است که توسط نیکی کدی گردآوری و منتشر شده و ما در ادامه این گفتارها به آن خواهیم پرداخت.(9)

از منظر منطقی می‌توان گفت که پیشگویی یک انقلاب تنها زمانی ممکن است که آن انقلاب هنوز واقع نشده باشد. اما پیشگویی یک انقلاب فرآیند دریافت نشانه‌های یک انقلاب و فهم علت‌های آن انقلاب است. حال آن‌که تا زمانی که انقلابی رخ نداده باشد، چیزی به نام نشانه‌های انقلاب و علت‌های انقلاب قابل تصور نیست. از این رو هیچ تحلیل‌گری نمی‌تواند پیش از وقوع یک انقلاب، علت یا نشانه‌ای را علت و نشانه انقلابی بداند که هنوز روی نداده است. پیشگویی یک انقلاب از این منظر، پیشگویی احتمال وقوع یک انقلاب است بر بستر نشانه‌ها و علت‌هایی که می‌توانند به یک انقلاب فرا رویند، اما فرایندی که الزاما رخ نمی‌دهد. تنها پس از وقوع یک انقلاب است که با صراحت می‌توان مجموعه‌ای از نشانه‌ها و علت‌ها را نشانه‌ها و علت‌های آن انقلاب تشخیص داد. بنابراین می‌توان گفت که پیش‌گویی انقلاب از تحلیل بحران‌ها ممکن می‌شود. و این پیش‌گویی تا پیش از وقوع آن انقلاب، یک احتمال بیش نیست.
ادامه دارد

———————–

پانویس‌ها:

[1] Theda Skocpol, “Rentier State and Shi’a Islam in the Iranian Revolution”, in: Social Revolutions in the modern World,edited Theda Skocpol, (Cambridge 1994), p. 240.

[2] James A. Bill, The Eagle and the Lion: The Tragedy of American-Iranian Relations (New Haven, London 1988).

[3] E. Rouleau, “Khomeini’s Iran”, In: Foreign Affairs, (Fall 1980), p. 1.

[4] برگردان عبارت „sudden surprise“ به زبان فارسی کار ساده‌ای نیست. در ترکیبِ مفهومی این عبارت در زبان انگلیسی نکته‌ای وجود دارد که در برگردان فارسی آن از بین می‌رود. پیوند منطقی بین دو واژه “ناگهانی” و “غافلگیرکننده” در زبان فارسی سست‌تر از پیوند منطقی دو واژه „sudden“ و „surprise“ در زبان انگلیسی است. ایده‌ای که در واژه surprise وجود دارد به سادگی در زبان فارسی منتقل نمی‌شود.

[5] Fred Halliday, “The Iranian Revolution: Uneven Development and Religious Populism”, in: State and Ideology in the Middle East and Pakistan, edited by Fred Halliday and Hamza Alavi, (Hong Kong 1988), p. 38.

[6] Jerrold, D. Green, Revolution in Iran, The Politics of Countermobilization, (New York 1982), p. 149.

[7] Nikki R. Keddie, Iran and the Muslim World: Resistance and Revolution, (London 1995), p. 1.

[8] Phenomenlogical

[9] Nikki R. Keddie, “Can Revolutions be Predicted; Can Their Causes be Understood?”, in: Debating Revolutions, edited by Nikki R. Keddie, (London, New York 1995)


این نوشتار در تارنمای "تهران ریویو" منتشر شده است.
http://tehranreview.net/articles/6653




نظر شما:

©faroughi.net