|   صفحه نخست   |   تماس   |   درباره سایت   |   مقالات به زبان‌های دیگر   |   بایگانی   |  

ادبیات و سیاست‌زدگی

11.10.18 | یادداشت‌ها | جمشید فاروقی

سیاست آنگاه که بر زندگی چیره شود، جایی برای فرهنگ و مجالی برای اندیشیدن باقی نمی‌نهد. سیاستی که با فرهنگ همراه نباشد، سیاستی بی‌فرهنگ است. ترویج بی‌فرهنگی است. همان خوره‌ای است که به جان مردم این سرزمین افتاده است.

می‌دانم پذیرش این موضوع و اعتراف به آن برای خیلی از ما ایرانی‌ها دشوار است. اما، ما برای جهیدن از فراز سایه غلیظ فرهنگ‌گریزی و چه بسا فرهنگ ستیزی باید در خود شجاعت پذیرش این موضوع را بپرورانیم که ما ایرانی‌ها بیش و پیش از آنکه سیاسی باشیم، سیاست‌زده هستیم. یک شهروند سیاسی کسی است که در کنار دل‌بستن به یک غنچه، در کنار عشق‌ورزیدن، در کنار مزه مزه کردن دانه‌های زمان از سرنوشت سیاسی کشور خود و جهانی که در آن می‌زید، غافل نیست. حال آنکه یک فرد سیاست‌زده، برای تعریف خود، برای آنکه شب بتواند آسوده بخوابد، باید زیر سایه سیاست، زندگی را انکار کند. باید سیاست را تبدیل به تنها رنگ حاکم بر زندگی کند و بر بوم روح و روان خود تنها یک رنگ بنشاند.
این چنین است که سیاست‌زدگی از ما کمابیش افرادی تک بعدی می‌سازد. سیاست‌زدگی در ذات خود فرهنگ‌ستیز است. سیاست تمامیت‌خواه است و پرداختن انسان به فرهنگ را تاب نمی‌آورد. انسان را اسیر خود می‌کند. سیاست‌زدگی بیماری است و برای درمان آن تنها یک راه وجود دارد: رها کردن ذهن از اسارت آن از طریق روی آوردن به فرهنگ و کار فرهنگی.
سیاست ذهن تنبل طلب می‌کند. ذهن را چنان فرسوده می‌کند و میل به دانستن را چنان نابود می‌کند که اقدام مقدس می‌شود. ولی اقدامی که راهبرش عقل نباشد، فرجام نیکی ندارد.




نظر شما:

©faroughi.net