|   صفحه نخست   |   تماس   |   درباره سایت   |   مقالات به زبان‌های دیگر   |   بایگانی   |  

نگاهی رنگارنگ به ایران

09.05.08 | یادداشت | جمشید فاروقی


ایران سرزمین رنگهاست. تک رنگی ایران را نشاید. ایران این تک رنگی را هیچ نپاید. انکار ابلهانه رنگی، گرچه ممکن است، این اما از شمار رنگ‌ها هیچ نکاهد. می‌توان بر رنگ‌ها زد رنگ خود به خیال، غافل اما که این رنگ بر رنگ زدن، خود رنگی نو بزاید. ایران سرزمین جادوی رنگ‌هاست. بر پاست تا رنگین کمانش بر جاست.

ایران کشوری است با تاریخی پیچیده که تنها روایت رسمی‌اش را کمابیش می‌شناسیم، با کرور کرور چیستانی که در برابر خرد پرسشگرمان نهاده است. با کرور کرور پرسش‌های بی‌ پاسخش و پاسخ‌های بی‌پایه‌اش.

ایران باستان پیش از اینکه داستان شود، سرزمینی پهناور بود. از آن سرزمین پهناور باستانی مانده است اکنون یکی دو دانگی. آن سرزمین پهناور یادگار فاتحان بود و این دو دانگ برآیند جشن تحمیل شده قهر دیگران بر سفره جهل خودی‌ها. این سرزمین سخت صخره‌ی گشوده دامان بدل شد در گذشت لحظه، هزاره و زمان، به گذرگاه تاخت و تازی بی‌امان.

گذرگاه فاتحان بلندپرواز، فاتحانی که آمدند بنا کردند یا که ویران، ماندگار شدند یا که گذاشتند و گذشتند. یادگار گذر فاتحان، بر گوشه و کنار ایران‌، زده دو هزار نقش و نشان، بر این کهن سرزمین، این آباد ویران.

ایران اما تنها گذرگاه فاتحان نبود، مفر امن از سرزمین­خود­گریختگان نیز بود. بودند کسانی که از سر نگون‌بختی از زادگاه خود دل کندند و در حین گذر از این گذرگاه، گوشه‌ای خیمه زدند و ماندگار شدند. چنین بود که ایستگاه بدل شد به زیستگاه.

و حکایت الوان این رهگذران بدل شد در حافظه تکه شده، پاره شده ایران به تاریخ شهروندان.

مختومقلی، شاعر بزرگ ترکمن در شعری نگاهی دارد به این آمد و شد، به دسته‌های کاروان و به این گذرگاه، و به دعوت زمین از رهگذر برای ماندن.

راه‌های باریک از تو می‌گذرند
تپه‌های سرخت دل آدم را باز می‌کنند
از چشمه‌های سردت رمه‌ها می‌نوشند
بر تو علف‌های گوناگون می‌روید
در هر دره‌ات ایلی ساکن است
دسته‌های کاروان از تو می‌گذرند


آن سرزمین پهناور، سروده‌ای بود رنگارنگ از هم‌زیستی کسانی که هر یک از گوشه‌ای به ایران‌شهر آمده بودند. با چهره‌هایی متفاوت، باورهایی دیگر گونه و زبان‌هایی متنوع. آن سرزمین پهناور در مسیر لحظه و هزاره، به ضرب قهر و جهل، بدل شد به ایران امروز. اما آن پهناور سرزمین، زمین باخت، رنگ نباخت.

ایران کوچک شد، اما رنگارنگ باقی ماند. برای فهم ایران رنگارنگ، باید نگاهی رنگارنگ به ایران داشت.

دکتر جمشید فاروقی

سی و یکم فروردین ماه سال یک هزار و سی صد و هشتاد و هفت خورشیدی

بازانتشار مطالب وبگاه "برای یک ایران" بدون ذکر نام و آدرس اینترنتی این وبگاه روا نیست.




نظر شما:

©faroughi.net