|   صفحه نخست   |   تماس   |   درباره سایت   |   مقالات به زبان‌های دیگر   |   بایگانی   |  

بلوچستان، کشمکش گلوله و خرد

21.06.08 | یادداشت‌ها | جمشید فاروقی



ناآرامی‌های بلوچستان بار دیگر بر زخمی باز نمک پاشید. زخمی کهنه. ریشه‌یابی علل این ناآرامی‌ها در حوصله این مختصر نوشته نمی‌گنجد. اما حوصله تاریخ از حوصله پژوهشهای تاریخی بسی کمتر است. فجایع اغلب پیش از آن که تحلیل‌گران فرصت تحلیل و ریشه‌یابی زمینه‌های بحران‌زا را بیابند، روی می‌دهند. بلوچستان نقطه تلاقی چند تبعیض است: تبعیض قومی، زبانی، مذهبی و فرهنگی سایه به سایه، در کنار هم، در این محنت کده حضور دارند.

سی، چهل سال پیش، در واپسین سال‌های حکومت محمدرضا شاه، محمود دولت آبادی که در آن هنگام مرد جوانی بود، سفری داشت به بلوچستان. حاصل این سفر کتابی است به نام "دیدار بلوچ". کتابی است فراموش شده. کمتر کسی از این کتاب یاد می‌کند. اما حکایات این کتاب یادآور این نکته‌اند که دردی که از آن سخن می‌گوییم، دردی است مزمن. بوی کهنگی می‌دهد. بوی رسوب کردن هر ماجرا بر رخسار تاریخ امروز. حکایت دیروزی است که عمری طولانی یافته و هر روز از نو به همان شکل زاده می‌شود. موضوع بر سر درگیری چند پاسدار و چند تروریست نیست. موضوع بر سر تبعیض است. دولت آبادی این تبعیض را با چشم خود دیده و هیچ صفت دیگری برای بیان و توصیف آن نیافته مگر، تبعیضی کثیف.

دولت آبادی جوان در این کتاب از جمله می‌نویسد:

"در بازارم. خطی عمود بر میانه‌ی یک خط. همچو صلیبی که تکش شکسته باشد. کسبه بازار غالبا بومی هستند. نقطه‌ی غائی سیر قاچاقی‌گری. واسطه‌های اسکان یافته‌ی کالای قاچاق. و گرنه در سایر واحدهای اقتصادی –چه خرد و چه کلان− کمتر چهره بلوچ بچشم می‌خورد. دستشان به کارهای عمده بند نیست. در همه‌ی گاراژها مثلا یک بلوچ دست به کار نمی‌بینی. .. کسبه غیربازاری، کسبه‌ی خیابانی که در این ده پانزده سال اخیر پیدا شده‌اند غالبا غیر بومی هستند. بیرجندی، مشهدی، یزدی و... کارکنان دولت هم به همین قرار. مثلا صاحب همین مسافرخانه، که پیش از این نام بردم، اصفهانی است."

دولت آبادی جوان پس از پرده گرفتن از این تبعیض و نابرابری دهشتناک، از این تحمیل خشن، چنین می‌نویسد:

"و من طی همین مدت کوتاه دریافته‌ام که چه تبعیض قومی کثیفی به‌طور ضمنی در اینجا حاکم است و پنهانی جریان دارد!"

برای فهم ناآرامی‌های بلوچستان باید نگاهی داشت به بلوچ. براستی بلوچ کیست؟ دولت آبادی جوان بلوچ را چنین تعریف می‌کند:

"نمی‌دانم شما در پیکره‌ی آرام، زمخت، خاموش و افراشته‌ی یک نخل دقیق شده‌اید؟ نخلی بر گستره‌ی بیکران و پرآفتاب کویر؟ هر بلوچ یک نخل است و روح هر بلوچ یک بیابان پر آفتاب. بلوچ خوی شتر را دارد. مهربان، آرام، بردبار، مقاوم و پرتوان. اما پر کینه. ژرف کینه. همچو کینه شتر. بلوچ نیرويی بکر و خالص است... بلوچ، دروغ به آن معنی که میان ما رواج دارد، نمی‌گوید. دله دزدی نمی‌کند. اما اگر پایش بیفتد، ممکن است سر راه بگیرد... ستیز بلوچ سطحی نیست: عمیق است. هم به این لحاظ زود از کوره در نمی‌رود. به این و آن نمی‌پرد. فحش نمی‌دهد..."

دولت‌ آبادی از یک خستگی تاریخی در بلوچستان سخن می‌گوید. خستگی‌ای که در تن مردان بلوچ رسوب کرده است و زندگی و ادعای زندگان را از ارزش و اعتبار انداخته است.

از زخمی کهنه سخن گفتیم و از خستگی رسوب کرده، از بردباری و از کینه. می‌توان نا‌آرامی‌های اخیر بلوچستان را تحلیل کرد. موضوع چندان که گمان می‌رود موضوع پیچیده‌ای نیست. موضوع بر سر تغلیظ تبعیض است و پوسته نازک حوصله در آن هنگام که همه چیز تحمل ناپذیر می‌شود. نه! پاسخ مشکل بلوچستان اعزام چند واحد جدید نیست. گلوله مرهم خوبی برای این زخم کهنه دهان گشوده نیست. باید به خرد پناه برد. بحران کنونی حاکم بر بلوچستان ریشه در آن تبعیض دارد. خرد می‌گوید که راه حل خاتمه دادن به این بحران سرکوب قربانیان این تبعیض نیست، رسیدگی به سیاهه ظلمی است که بر این مردم می‌رود.

دکتر جمشید فاروقی

اول تیرماه سال یک‌هزار و سی صد و هشتاد و هفت خورشیدی

بازانتشار مطالب وبگاه "برای یک ایران" با ذکر منبع و آدرس اینترنتی آن نه تنها رواست، بل خدمتی است به ترویج یک ایده انسانی و مدرن





نظر شما:

©faroughi.net