|   صفحه نخست   |   تماس   |   درباره سایت   |   مقالات به زبان‌های دیگر   |   بایگانی   |  

در نقد جامعه‌ای سیاست‌زده

11.10.08 | یادداشت‌ها | جمشید فاروقی



جامعه ایران، جامعه‌ای است سیاست‌زده و سیاست‌زدگی، یک آفت، یک بیماری اجتماعی است. یک بیماری مسری که بر همه هستی اجتماعی ایران مدرن سایه افکنده است. فرهنگ یک جامعه سیاست‌زده، بی‌تردید خود فرهنگی است سیاست‌زده. سیاست‌زدگی همه‌ چیز و همه کس را آلوده کرده و به گند خود آغشته است. نقد فرهنگی در ایران می‌بایست از نقد فرهنگی سیاست‌زده شروع شود. تنها به شکرانه چنین نقدی است که می‌توان از فرهنگ این سرزمین گندزدایی کرد و با پالایش آن، به خرد مجال تنفس داد. و جامعه ایران سخت نیازمند خرد است.

سیاست در محدوده ملی، رابطه بین دولت و جامعه را تنظیم می‌کند. رابطه دولت و جامعه رابطه‌ای است پیچیده که عرصه‌های گوناگونی را شامل می‌شود. موضوع سیاست در یک کلام، قدرت است. حکایت کسانی است که در پی کسب قدرتند و حکایت کسانی که در پی حفظ و احیانا گسترش آن.

هم شمار کسانی که در پی کسب قدرتند و هم شمار کسانی که صاحب قدرتند، اندک است. سیاست، موضوع کار نخبگان جامعه است و نه توده‌ها. مردم در جوامع دموکراتیک از حق گزینش "صاحبان آینده حق" برخوردارند. به این ترتیب، مردم از این اختیار برخوردارند که مختاران را برگزینند. جامعه البته افزارهای کنترل خود را دارد. جامعه نخبگانی دارد که بر قدرت برگزیدگان نظارت دارند: احزاب و رسانه‌ها. در جوامع غیر دموکراتیک، مردم حتی از اختیار برگزیدن "خودمختاران" نیز محرومند.

جامعه سیاست‌زده همان جامعه سیاسی نیست. این دو جامعه ممکن است در نگاه نخست، به یک‌دیگر شبیه باشند، اما با هم تفاوت دارند. در جامعه سیاسی، آگاهی سیاسی تنها محدود به نخبگان نمی‌شود و بخشی از مردم نیز از بخشی از این آگاهی سیاسی نصیب می‌برند. حتی اگر این آگاهی سیاسی سطحی باشد، دست‌کم لایه‌هایی از جامعه با منافع و مصالح خود آشنایند. جامعه سیاسی و نخبگانش برآنند تا وظایف و اختیارات قدرت را تعریف کنند. در جامعه سیاسی موضوع کار سیاست تنظیم دقیق‌تر رابطه جامعه و دولت است.

در جامعه سیاست‌زده، سیاست تعریف روشنی ندارد. در چنین جامعه‌ای سیاست مسیر اصلی خود را ترک می‌کند. سیاست، هیولایی را می‌ماند قل و زنجیر گسسته، که خدایی می‌کند. همه جا و در هر لحظه‌ای حضور دارد: در بستر، در کوچه وخیابان، در شعر و ادب، در دانشگاه و در زندان...

جامعه ایران، دیرهنگامی است که بختک سیاست‌زدگی به جانش افتاده است. همه چیز در این جامعه سیاسی شده است. دولت و صاحبان قدرت در ایران همه چیز را سیاسی می‌بینند. جامعه نیز همه چیز را سیاسی می‌بیند. در این جامعه، مهم نیست که موضوع بر سر چه باشد، این سیاست است که حرف اول و آخر را می‌زند. این تنها مضمون رابطه دولت و جامعه نیست که سیاسی است، که در جامعه سیاست‌زده، میکروب سیاست در هوا شناور است.

در چنین جامعه‌ای عبور از چراغ قرمز یک عمل سیاسی است. و سر خوردن روسری، و تنگی مانتو، و لبخندی به رهگذری، و اعتراض به اینکه چرا حقوق ماهیانه به تعویق افتاده است، و گرانی برنج، و سکوت، و شعری که هیچکس معنی آن را نمی‌فهمد، و فیلمی که شاید حکایت شادی باشد، و غریزه در آن هنگام که درخت نارنج شکوفه می‌دهد. همه چیز رنگ و بوی سیاستی مانده و کپک‌زده دارد.

سیاست‌زدگی تمامیت‌خواه است. این هیولا هم دولت را بلعیده است و هم جامعه را به کام خود کشیده است. هیولای سیاست‌زدگی در ایران در دوران مشروطه زاده شد، در دوران پهلوی رشد کرد و با انقلاب اسلامی فربه شد. امروز به جامعه ایران که نیک بنگری، سایه پر رنگ این هیولا را در هر کوی و هر برزن خواهی دید. همه‌جایی شده است و هیچ کجا شروع نمی‌شود و هیچ کجا پایان نمی‌گیرد. صدای نفس کشیدن این هیولا موزیک متن زندگی ملال آور مردمی شده است که در اثر همین سیاست‌زدگی در تنش و تهییج دائمی روز به شب می‌رسانند.

دولت حجاب زن را مشت محکمی می‌داند بر دهان طاغوت و شیطان بزرگ و چند شیطان کوچک. مردم نیز گمان می‌کنند با پس زدن روسری و نمایان ساختن چند تار مو مسیر مشت را عوض می‌کنند. در جامعه سیاست‌زده، آنجا که عمل سیاسی خانه‌زاد خرد و فرهیختگی نیست، انرژی و توان جامعه پودر می‌شود.

نقد فرهنگی در جامعه‌ای که سلامت فرهنگی‌اش به چند تار مو بسته است، در جامعه‌ای که در آن بوق زدن شعار است و روشن کردن برف پاک‌کن خودروها زبان سرخ اعتراض، یک ضرورت است. ضرورتی که پدران ما می‌بایست به آن می‌پرداختند، ما نیز از آن غافل ماندیم و حال بر دوش فرزندانمان سنگینی می‌کند.

دکتر جمشید فاروقی
بیستم مهرماه سال یک‌هزار و سی‌صد و هشتاد و هفت خورشیدی

بازانتشار مطالب وبگاه "برای یک ایران" با ذکر نام و آدرس اینترنتی این وبگاه رواست.




نظر شما:

©faroughi.net