|   صفحه نخست   |   تماس   |   درباره سایت   |   مقالات به زبان‌های دیگر   |   بایگانی   |  

انقلاب و سیاست‌زدگی (بخش پنجم)

21.12.08 | یادداشت‌ها | جمشید فاروقی


روند تشکیل ملت−دولت در ایران از همان ابتدا با دشواری‌ها و پیچیدگی‌های بسیاری روبه‌رو بود. تاریخ نوشته‌شده هفت دهه بین دو انقلاب اما این دشواری‌ها و پیچیدگی‌ها را آن‌گونه که باید و شاید برنمی‌تابد. حال آن‌که بدون درک این دشواری‌ها و پیچیدگی‌ها توضیح تحولات سیاسی و اجتماعی ایران و علت‌های وقوع انقلاب اسلامی ناممکن است. نگاهی به ادبیات سیاسی و پژوهش‌های تاریخی این هفت دهه حکایت از آن دارد که تنها محدودی از پژوهشگران کوشید‌ه‌اند از توضیح سطح رویدادها فاصله گرفته و نگاهی عمیق‌تر به مسائل داشته باشند. هرگاه خواسته باشم مجموعه پژوهش‌های صورت گرفته در این عرصه را صرف‌نظر از این یا آن تلاش پراکنده دست‌بندی کنم، باید بگویم که ما در این دوره با دو دسته از پژوهش و تاریخ‌نویسی روبه‌رو هستیم.

دسته‌ نخست پژوهشگران با استفاده از مفهوم‌هایی هم‌چون "استبداد شرقی" و "دولت سلطانی" عملا تحولات سیاسی دوران حکومت پهلوی را نفی و انکار می‌کنند و همین انکار منجر به بی‌توجهی آنان به روند تشکیل ملت−دولت می‌شود. کسانی که از مفهوم "استبداد شرقی" سخن می‌رانند، قادر به درک تفاوت‌های فاحش اجتماعی و سیاسی بین دولت پهلوی و دولت قاجار نیستند. و آنان که نظریه دولت سلطانی را راهنمای کار خود قرار می‌دهند، نمی‌توانند تفاوت بین دولت پهلوی و پادشاهی عربستان سعودی را متوجه شوند.

حال آن‌که دسته دوم گرچه از تاسیس دولت مدرن در ایران یاد می‌کنند، عملا در برداشت خود از شکل‌گیری ملت−دولت بیشتر به دام مشابه‌سازی تجربه غرب افتاده و با ساده‌سازی این تجربه، به پیچیدگی‌های ساختاری تشکیل ملت−دولت در ایران توجهی ندارند. این در حالی است که مقایسه تجربه تاسیس دولت مدرن در ایران با مثلا تجربه فرانسه حکایت از دو تجربه متفاوت دارد.

باید جسارت نظری داشت و گفت که روند تشکیل دولت−ملت در ایران از چنان ویژگی‌هایی برخوردار است که به دشواری می‌توان از تجربه غرب برای فهم و توضیح آن بهره گرفت. در ایران ما شاهد یک روند به هم پیوسته نیستیم. در ایران این شکل گیری ملت و حس ناسیونالیستی نیست که زمینه‌های تاسیس دولت مدرن را فراهم می‌آورد. بلکه ابتدا دولت مدرن متولد می‌شود و این دولت می‌کوشد برای بقا و دوام خود ملت را پدید آورد. و دولت مدرن در ایران می‌کوشد با اراده‌گرایی و کارگرفت قهر دولتی، ملت مطلوب خود را بیافریند.

این چنین است که می‌توان گفت که ما در ایران با دو روند روبه‌رو هستیم: روند تشکیل دولت و روند تشکیل ملت. و این دو روند از حیث زمانی بر هم منطبق نیستند.

صرف‌نظر از چند تلاش پراکنده در عرصه نوسازی حیات سیاسی کشور در واپسین دهه‌های حکومت قاجار، می‌توان با صراحت گفت که زمینه‌ی اصلی تاسیس دولت مدرن به دوران حکومت رضاشاه برمی‌گردد. یکی از مشخصه‌های اصلی دولت مدرن، تمرکز اتوریته سیاسی در دست دولت مرکزی است.

دولت مدرن ایران در دوران زمامداری رضاشاه زمانی متولد می‌شود که بسیاری از ساکنان ایران زیستی کمابیش ایلاتی دارند، زیستگاه هر گروهی از مردم منطقه‌ای است تقریبا بی‌ارتباط با دیگر مناطق، و مردم بیشتر از جنس "امت" هستند تا از رنگ "ملت". و آن‌گاه که از واژه ملت سخن در بین است پیش از آن‌که آن‌ را هم‌چون مفهومی مدرن درک کنند، برداشتی امتی از آن دارند. و حتی نخبگان سیاسی آن روزگار هم‌چون دکتر محمود افشار از "ملت یهود" و "ملت مسلمان" و ... در ایران سخن می‌گویند.

دولت مدرن برای تمرکز اتوریته خود چهره جامعه ایران را از اساس تغییر می‌دهد. از آن‌جا که مدرن شدن ماشین دولتی با مدرن شد الگوی قدرت در جامعه توام نیست، دولت مرکزی برای حفظ قدرت خود و تمرکز اتوریته ناگزیر به سرکوب دیگر حاملان اتوریته در جامعه می‌شود.

جامعه ایران در هنگام تاسیس دولت مدرن ایران، جامعه‌ای است نامتحد و صد پارچه. تنوع قومی، فرهنگی، زبانی و دینی چنان است که ایرواند آبراهامیان این جامعه را به موزائیکی تشبیه می‌کند. پیدایش دولت مدرن در ایران نه تنها چهره جامعه را دگرگون می‌سازد، بلکه به اعتراض‌های اجتماعی چهره جدیدی می‌بخشد. گسترش این اعتراض‌ها اما منجر به سیاسی شدن جامعه نمی‌شود، به سیاست‌زدگی هم‌چون یک آسیب اجتماعی دامن می‌زند. و این موضوعی است که در گفتار آینده پی خواهیم گرفت.

دکتر جمشید فاروقی

اول دی‌ماه سال یک‌هزار و سی‌صد و هشتاد و هفت خورشیدی

بازانتشار مطالب وبگاه "برای یک ایران" بدون ذکر نام و آدرس اینترنتی این وبگاه روا نیست.






نظر شما:

©faroughi.net