|   صفحه نخست   |   تماس   |   درباره سایت   |   مقالات به زبان‌های دیگر   |   بایگانی   |  

"دولت−ملت" و بحران مشروعیت

11.01.09 | یادداشت‌ها | جمشید فاروقی


تاسیس دولت پهلوی چهره سیاسی ایران را به‌گونه‌ای بنیادین دگرگون ساخت و تغییر چهره سیاسی ایران، تاثیری عمیق بر حیات اجتماعی کشور داشت. دولت پهلوی برخلاف دولت‌های پیشین، دولت ایل غالب نبود. تاسیس دولت پهلوی گسستی در تاریخ ایران بود و به تسلسل حکومت‌های ایلاتی در ایران خاتمه داد. دولت پهلوی بقا و دوام خود را برخلاف دولت‌های پیشین ایران در تقسیم اتوریته و هم‌زیستی با دیگر منابع اقتدار در ایران نمی‌دید. استمرار حیات دولت‌های پیشین وابسته به هم‌زیستی با قدرت‌های محلی و منطقه‌ای بود. قدرت‌های محلی و منطقه‌ای در ایران پیش از عهد پهلوی عبارت بودند از روحانیون و ایل‌بیگ‌ها و ایل‌خان‌ها.

حال آن‌که تداوم حیات سیاسی دولت پهلوی وابسته بود به تمرکز اتوریته سیاسی در درست دولت مرکزی. این نکته که دولت پهلوی ریشه ایلاتی نداشت، نکته‌ای است که توسط بسیاری از مورخان و پژوهشگران مورد تاکید قرار گرفته است. اما تاثیر این موضوع که دولت پهلوی، دولتی غیرایلاتی بوده، بر رابطه دولت و جامعه در ایران مورد بررسی دقیق قرار نگرفته است.

مهم‌ترین تاثیر خصلت غیرایلاتی دولت پهلوی در پایه‌های مشروعیت آن بوده است. اما پیش از آن‌که ما به موضوع بحران مشروعیت در عهد پهلوی بپردازیم، پسندیده است نگاهی داشته باشیم به مفهوم مشروعیت در ادبیات سیاسی ایران‌شهر.

در زبان فارسی ما برای برگردان واژه „Legitimacy“ از مفهوم "مشروعیت" استفاده می‌کنیم. گرچه برخی از پژوهشگران کوشیده‌اند تا معادل بهتری برای مفهوم „Legitimacy“ بیابند، اما در این کار چندان موفق نبوده‌اند. به‌عنوان نمونه، داریوش آشوری به موازات واژه مشروعیت در برگردان واژه „Legitimacy“ استفاده از مفهوم "قانونیت" را پیشنهاد می‌کند. این معادل با توجه به ریشه لاتینی „Lex“ یعنی قانون، در مفهوم „Legitimacy“ گرچه پیشنهاد ناصحیحی نیست، اما معادل واژه مشروعیت نیست. مشروعیت پیش از هر چیز برآیند یک باور است. باور به برحق بودن یک حکومت. و معادل قانونیت نمی‌تواند بازتاب‌گر یک باور باشد.

اما استفاده کردن از مفهوم مشروعیت برای برگردان مفهوم سیاسی „Legitimacy“ می‌بایست تامل‌برانگیز باشد. تامل برانگیز از آن‌رو که واژه عربی مشروعیت از حیث لغوی هم‌خانواده واژه‌هایی هم‌چون شریعت، مشروع، نامشروع و از ریشه کلمه شرع است. و این یعنی اعتراف به نقش اسلام و روحانیون در بازی پنهان و آشکار قدرت در ایران پیش از عهد پهلوی.

مشروعیت حکومت قاجار مبنایی سنتی داشته است. دولت قاجار، هم‌چون دولت‌های پیشین، دولتی است مرکزی. اما این دولت مرکزی از نعمت تمرکز اقتدار و انحصار اتوریته سیاسی برخوردار نیست. حکومت قاجار مشروعیت نسبی خود را از یک‌سو وام‌دار پیوند خونی قبیله‌ای به‌نام ایل قاجار است و از دگرسو، مدیون هم‌زیستی و بده‌ و بستان با روحانیون آن هنگام. مفهوم مشروعیت را هرگاه از این منظر بنگریم، یعنی سازگار بودن حکومت با شریعت اسلام.

در تجربه فرانسوی "ملت−دولت" زمینه‌های گذار از پایه‌های سنتی مشروعیت به زمینه‌های مدرن مشروعیت وجود داشته است. ملت در روند تولد خود، دولت مدرن خود را تاسیس کرده و از این طریق با کندن از پایه‌های سنتی مشروعیت، با مشارکت در امر گزینش و عزل صاحبان قدرت سیاسی، پایه‌های عقلایی و مدرن مشروعیت را بر نظمی دموکراتیک استوار ساخته است. در تجربه آلمانی، سوئیسی "دولت−ملت"، نیز ما شاهد روند مشابهی هستیم.

در ایران، دولت پهلوی با تلاش خود در راستای تمرکز اتوریته، از پایه‌های سنتی مشروعیت می‌کند، اما قادر به بهره‌گرفتن از بنیان‌های عقلایی و مدرن مشروعیت نمی‌گردد. دولت پهلوی ویژگی‌های یک دولت مدرن را تصاحب می‌کند، اما الگوی قدرت که همانا تنظیم کننده رابطه دولت و جامعه است، کماکان سنتی می‌ماند.

مدرنیزاسیون اتوکراتیک، مدرنیزاسیون سنت‌زده‌ای است که شهامت یا توانایی جهیدن از فراز سایه سنت را نداشته است. گرفتار در چنگال این سنت، جامه‌ای مدرن به ضرب قهر و اراده‌گرایی لگام گسیخته بر تن جامعه‌ای کرده است، خو گرفته به روزگار همین سنت.

وداع از سر شرم با گذشته، که تجلی خود را در شعار "خدا، شاه، میهن" یافت و شاه را برای جلب نظر روحانیون به زیارت فرستاد و منجر به حلول ارواح مقدس در رویاهای آخرین شاه ایران‌شهر شد، زمینه‌های افتخار به آینده را مهیا نکرد، بل منجر به زندگی شرمگینانه آن آینده در سایه همان گذشته‌ای شد، که قرار به وداع با آن بود. این چنین سرنوشت "دولت−ملت" نوع ایرانی تشابهی با تجربه آلمانی‌−سوئیسی نداشته است. و دولت پهلوی نه از مزیت پیوند خونی زندگی قبیله‌ای سلف خویش برخوردار بوده است و نه از حمایت و پشتیبانی جدی و نجات‌دهنده روحانیون.

مهندسان "ایران نوین" پیش از آن‌که موفق شوند از ساکنان ایران‌شهر ملتی واحد بیافرینند، که این تنها در سایه تحول "رعیت" به "شهروند" ممکن بوده است، با تعقیب سیاست "ایرانیزاسیون"، با نفی تفاوت‌های منطقه‌ای، هویت‌های قومی‌، تنوع فرهنگی، و از راه کوچ اجباری برخی و تخته قاپو کردن برخی دیگر، با تغییر نام شهرها، رودها، کوه‌ها، با منع تحصیل به زبان مادری و... ساکنان را کمابیش بدل به "توده" کردند.

روند "دولت−ملت" در ایران در مسیر پر پیچ و خم خود مناسبات "دولت−ایلات" و "دولت−روحانیون" عصر قاجار را کمابیش بدل به مناسبات "دولت−توده" کرد. مناسباتی سیاست‌زده.

دکتر جمشید فاروقی

بیست و دوم دی‌ماه سال یک‌هزار و سی‌صد و هشتاد و هفت خورشیدی

بازانتشار مطالب وبگاه "برای یک ایران" بدون ذکر نام و آدرس اینترنتی این وبگاه روا نیست.



نظر شما:

©faroughi.net