|   صفحه نخست   |   تماس   |   درباره سایت   |   مقالات به زبان‌های دیگر   |   بایگانی   |  

توده‌ها و مستضعفان

25.01.09 | یادداشت‌ها | جمشید فاروقی


ایران ظرف یک قرن شاهد دو انقلاب بود و شاهد دو خیزش توده‌ای. یکی در آستانه انقلاب مشروطه و دیگری آن جنبش فراگیر توده‌ای که منتهی به انقلاب اسلامی شد. اما خیزش انقلابی توده‌های عصیان‌زده به‌ویژه در آستانه انقلاب اسلامی پیش از آن که جلوه‌ای از سیاسی بودن جامعه ایران بوده باشد، دلیلی بر وجود پدیده‌ای به نام سیاست‌زدگی است. در گفتارهای پیشین از حضور فراگیر و گسترده عنصر سیاست‌زدگی در جامعه ایران سخن رفت و از تسلط و سیطره این سیاست‌زدگی هم بر حکومت و هم بر جامعه. به سخن دیگر، مدرنیزاسیون اتوکراتیک در ایران نتوانست پروژه دولت−ملت را به فرجام برد و ناگزیر دولتی سیاست‌زده و جامعه‌ای سیاست‌زده آفرید.

یکی از برآیندهای بارز این جامعه سیاست‌زده را می‌بایست در عصیان‌ها و خیزش‌های توده‌ای جست. دولت‌مردان ایران و مهندسان "تمدن بزرگ" در رویای شیرین آفرینش ملت مطلوب، عاقبت "توده‌ای" نامطلوب آفریدند. اما پیش از پرداختن به ساختار "توده‌ای" یا "توده‌وار" جامعه ایران، پسندیده آن است که نگاهی گذرا داشته باشیم به مفهوم توده در ادبیات و فرهنگ سیاسی ایران‌شهر.

حکایت مفهوم "توده" در ادبیات و فرهنگ سیاسی ایران‌شهر، حکایت غریبی است. کارگرفت این مفهوم در ادبیات سیاسی ایران پیش از آن‌که محصول اندیشه و آگاهی باشد، بیش‌تر مقهور درک لنینیستی از آن است. در این بین، می‌بایست بین مفهوم "توده" در ادبیات سیاسی و مفهوم "توده" در جامعه‌شناسی سیاسی تفاوت قائل شویم.

مفهوم "توده" نیز هم‌چون بسیاری دیگر از مفهوم‌های سیاسی، یک کالای وارداتی است. یک کالای وارداتی بدون وجود فرهنگ مصرف آن. مفهوم "توده" در سایه ترویج افکار مارکسیستی گام به فرهنگ سیاسی ایران نهاد و از همان ابتدا شناسنامه‌ای درخشان یافت و از بار و معنایی مثبت برخوردار شد.

دریافت مثبت از این مفهوم البته تنها به جنبش چپ محدود نمی‌شود، بلکه این نگاه مثبت را در نزد هنرمندان و ادبیات سیاسی برخی از گروه‌های اسلامی نیز می‌توان یافت. این نگاه و تلقی مثبت از "توده" از یک‌‌سو ریشه در درک سیاست‌زده از تحولات اجتماعی و راه‌های تحقق این تحولات دارد، و از دگرسو در برتری ساختار "توده‌ای" جامعه بر ساختار "طبقاتی" جامعه.

در این مخصتر فرصت پرداختن به مفهوم "توده" در فرهنگ سیاسی ایران‌شهر نیست و ما تنها به گفتن این نکته بسنده می‌کنیم که در ادبیات سیاسی ایران، "توده‌ای" بودن مایه سربلندی و افتخار بوده و هست. و باید تصریح کرد که مراد از "توده‌ای" بودن نه وابسته بودن به حزب توده، که به معنی از جنس توده‌ها بودن، به توده‌ها تعلق داشتن، از میان توده‌ها برخاستن و... است. بار مثبت این مفهوم در ادبیات سیاسی ایران چنان بوده که حتی "حزب کمونیست" ایران خود را با برچسب "حزب توده ایران" عرضه می‌کند و این عنوان عجیب و در واقع خطا، پرسش هیچ کسی را بر نمی‌انگیزد.

گزینش نام "حزب توده" برای حزب کمونیست در ایران، پدیده‌ای تصادفی نبود و ریشه از یک‌سو در دورنگری و محاسبات سیاسی رهبران آن حزب داشت و از دگرسو در درک انقلابی از مفهوم توده. اما بهره‌گرفتن از مفهوم "توده" به جای مفهوم "مردم" را حزب مدیون قوه تخیل و فانتزی رهبران و بنیانگذاران خود نبود. چون که درک انقلابی از مفهوم "توده" پیش‌تر توسط مارکس و لنین عرضه شده بود و اساس نظریه برانگیختن "توده‌ها" علیه "صاحبان سرمایه و افزار تولید" تلقی می‌شد.

مدرنیزاسیون اتوکراتیک در عصر پهلوی موفق به مدرن کردن ماشین دولتی در ایران شد، اما الگوی قدرت که رابطه و مناسبات دولت و جامعه را تنظیم می‌کند، کماکان سنتی ماند. الگوی سنتی قدرت مانع از گذار رعیت به شهروند شد. رعیت برای گذران زندگی روانه شهر شد، و در کلان‌شهرها همراه با ایل‌مردان رانده و کوچانده شده از ایل خود، بدل به "توده" شد.

این "توده" هم‌جنس آن توده‌ای بود که در اوایل رشد سرمایه‌داری در کشورهای اروپایی، روانه شهرها و کلان‌شهرها شده بود. در حالی‌که تجربه اروپایی، تجربه تلاش سیاست برای هم‌گرایی و جذب این "توده" در ساختار سیاسی و اجتماعی بود، و طبقات اجتماعی و شبکه شهروندان در کشورهای اروپایی موفق به حل و هضم کمابیش کامل توده در خود شدند، تجربه ایران حکایت از سیطره توده بر اجتماع دارد.

برتری ساختار "توده‌ای" بر ساختار "طبقات" اجتماعی در ایران، فرهنگ خاص خود را ایجاد می‌کند. "فرهنگ توده‌ها" هم‌چون خود مفهوم "توده‌ها" عمدتا بار و معنی مثبت می‌یابد. "توده‌های محروم" و "توده‌های زحمتکش و رنجبر" لایه‌های تهیدست اجتماعی را شکل می‌دهند و انطباق یک بر یک مفهوم‌های سیاسی را با پدیده‌های واقعی جامعه ایران مشکل ساز می‌کنند.

فرهنگ تحزب در ایران شکل نمی‌گیرد. سازمان‌ها و گروه‌های اجتماعی و سیاسی که شکل می‌گیرند خود را پشت مفاهیمی چون "توده"، "مردم"، "رنجبران"، "زحمتکشان"، "خلق" و... پنهان می‌کنند. و نیک که بنگری هیچ یک از این مفهوم‌ها تعریف سیاسی دقیقی ندارند و از این روست که درک از سیاست سیال می‌شود، کش می‌یابد و به جای آن که هر سازمان و گروهی، در قالب حزبی معین از منافع طبقه و قشر معینی دفاع کند، مدافع حقوق"توده‌ها" می‌شود.

"توده‌ای" که نیچه از "غریزه گله‌وارش" سخن گفته بود و هگل آن‌ها را یاغیان و سرکشان بی‌فرهنگ دانسته بود و مارکوزه از آن‌ها تحت عنوان انسان‌های تک‌بعدی نام برده بود، سرنوشت سیاست را در ایران رقم می‌زند.

"غریزه گله‌وار توده" رابطه استثنایی "توده و رهبر" را شکل می‌دهد. رابطه‌ای که فروید بر آن پرتو افکنده است. "توده" مجموعه‌ای از افرادی است که به سادگی بازی می‌خورند، برانگیخته می‌شوند، تحریک می‌شوند، گذارشان از موقعیت آرامش به موقعیت عصیان بسیار سریع و شتابان است، رهبر فرمان که بدهد بی ‌درنگ به صحنه سیاست کشیده می‌شوند و بی آنکه بدانند برای چه مبارزه می‌کنند، به فرمان همان رهبر مبارزه می‌کنند.

یاغی‌گری و سرکشی "توده" علت تندخویی، عصیان‌گری و رادیکالیسم مهار گسیخته آن‌هاست. ناآگاهی آن‌ها نیز رفتار سیاسی‌شان را از بلای پرسش‌های معمول خرد و خردورزی می‌رهاند. لنین توان فوق‌العاده سرکشی و عصیان "توده‌ها" را تشخیص داده بود و از این‌رو کوشید تا با ایجاد انجمن‌های توده‌ای، با اعزام کادرهای حزبی از این نیروی رادیکال برای مقاصد سیاسی خود بهره گیرد. غافل از این نکته که انقلابی که بازیگران اصلی‌اش توده‌ باشند، توسط همان توده مسخ می‌شود و به کژراهه می‌رود.

توده از دانش سیاسی محروم است و از آنجا که عضو حزبی سیاسی نیست که امر هدایت وی را برعهده داشته باشد، آنگاه که به امر سیاست بپردازد، به‌گونه‌ای شتابان سیاست‌زده می‌شود. سیاست‌زدگی پرداختن فعال به امر سیاست است بدون داشتن آگاهی سیاسی و بدون احساس نیاز به کسب این آگاهی.

ستم شاه خشم مردم را برانگیخت. مردمی که در عهد پهلوی از کسب آزاد دانش سیاسی محروم بودند و خواندن کتابی گاه به بهای سال‌ها اسارت بود. انتقاد منع شده بود و مجاری مشارکت در امور سیاسی مسدود. ریشه و علت عصیان پیر و جوان را می‌بایست در ستم شاهی دید.

انقلاب ایران محصول همراهی و همیاری نیروهای بس متفاوتی بود. روشنفکران، دانشجویان، هنرمندان در کنار روحانیون و توده‌ای که به فرمان رهبر به خیابان‌ها آمده بود. اقشار شهری و روستایی در کنار هم. لیبرال‌ها و اسلام‌گرایان در کنار هم. چپ‌ها و نیروهای مذهبی. هر کس نجات خود را در رهایی از ستم شاه می‌دید. توده اما پرشمار بود و بی‌پروا. توده شعار"بحث بعد از مرگ شاه" سرداده بود و روشنفکران ناگزیر تن به سکوت دادند و این چنین عصیان بر خرد پیروز شد.

انقلاب اسلامی در ایران محصول عصیان توده‌ای سیاست‌زده بود. همان توده‌ای که از فردای روز انقلاب به مستضعف تغییر نام داد.

دکتر جمشید فاروقی

ششم بهمن‌ماه سال یک‌هزار و سی‌صد و هشتاد و هفت خورشیدی

بازانتشار مطالب وبگاه "برای یک ایران" بدون ذکر نام و آدرس اینترنتی این وبگاه روا نیست.







نظر شما:

©faroughi.net