|   صفحه نخست   |   تماس   |   درباره سایت   |   مقالات به زبان‌های دیگر   |   بایگانی   |  

تاریخ بی‌حافظه

07.03.09 | یادداشت‌ها | جمشید فاروقی


تاریخ تنها بر بستر اسناد و میراث، روایت شدنی است. تاریخ بدون سند، افسانه است و افسانه نغمه‌ی است برای خوش داشتن و فریب وجدان نسبت به آنچه که پیش از ثبت، محو شده است. فریدریش نیچه، غرور و وجدان را در روایت‌گری گذشته در برابر هم نهاد. غرور انکار پرسش‌ها و تردیدهای وجدان است و مرهمی است بر زخم‌هایی که گرچه هنوز بر تن جامعه هویدایند، اما آشکارا انکار می‌شوند. وجدان می‌گوید مسوولیت این فاجعه برعهده توست. غرورت می‌گوید، نه! و تن می‌زند از پذیرش مسوولیت این مصیبت. و در نزاع غرور و وجدان، غرور پیروز می‌شود و خواب آرام، به بستر دگرباره باز می‌گردد.

ما ایرانیان، مردمی مغروریم. و در این چند کلمه، گفته‌ام آنچه را که گفتنی بود.

بازسازی وجدان تاریخی نیاز به حافظه تاریخی دارد. و شناگران دریای غرور که می‌کوشند گذشته را وهم‌آلود کنند، چندان نیازی به حافظه تاریخی ندارند. آنان افسانه را به تاریخ ترجیح می‌دهند و باور به افسانه را خوشایندتر از فهم تاریخ می‌دانند. و اگر نگاهشان از سر تصادف به زخمی افتاد بر تن وطن خود، می‌کوشند نگاه برگیرند، و اگر نشد، می‌کوشند آن دست‌های پنهانی را بیابند که در خفا و در هنگام غفلت، متهم درجه یک پرونده گناه زخم‌زدن‌اند در دادگاه دروغینی که قاضی مغروری بر کرسی داوری آن نشسته است. و غافل از این همه غفلت!

حافظه تاریخی یادآوری همه آن چیزهایی است که قرار است انکار شوند. حافظه تاریخی، حافظه فردی من مورخ و تو پژوهشگر نیست. حافظه تاریخی، روایت تاریخ است بر بنیان اسناد و مدارک. وابسته به همه آن چیزهایی است که از گذشته باقی است.

باور از سر غرور به یک افسانه، بدون انکار واقعیت ممکن نیست. ایران، حافظه تاریخی خود را از دست می‌دهد. نخست آنکه، کم شمار بودند کسانی که چیزی را برای آیندگان ثبت و ضبط کردند. و کم شمارتر بودند آنانی که ارزش بازمانده‌ها را می‌دانستند. و وجود آن اندک چیزی که باقی است را ما وامدار تصادفیم تا دانش. چه کسانی که تیشه در دست دارند بیشتر به قدرت تیشه باور دارند و نه به ارزش ویرانه‌های باقی.

می‌گویند میراث فرهنگی اصفهان در خطر است. یادمان‌های تاریخی‌اش می‌روند انکار شوند، و پس از یکی دو نسل، فراموش. می‌گویند "قره‌کند" آذربایجان غربی با خاک یکسان شده است. گویا پنج هزار سال عمر داشته است. معماری سنتی عهد افشاریه و قاجار بوشهر می‌رود خاطره شود و آنقدر رنگ ببازد که ببازد یکسره رنگ. در حاشیه و گاه در متن آثار تاریخی کشور، زباله‌دان‌ها زاده می‌شوند. مثلا در شوش. باورتان می‌شود: زباله‌دان‌ها!

حیرت‌آور آنکه در فرهنگ ما ایرانیان گفته می‌شود فلان چیز یا فلان کس به زباله‌دان تاریخ پیوست. تاریخ زباله‌‌دان نیست. باید از حافظه تاریخی خود، پیش از آنکه کاملا از دست برود، دفاع کنیم. دفاع از حافظه تاریخی یعنی پاس‌داری از همه آن‌چه که از دیدرس تیشه‌ به دستان خرد گریز به دور مانده است. نه، تاریخ زباله‌دان نیست. گرچه هستند کسانی که برآنند از تاریخ‌مان زباله‌دان بسازند. تاریخ طویله‌ای نیست که هر گاو گند چاله دهانی در آن به هنگام چرا، یاوه سراید.

غرور داریم تا غرور. بالیدن به آنچه که حاصل رنج و زحمت است و بالیدن به آنچه که نیاز به رنج و زحمت را بی‌مورد می‌سازد. رنج و زحمت دانستن و کشف کردن را. غرور دو هزار و پانصد ساله ما، غرور به باورهایی بود دل‌فریب از جنس حباب. فراخوان واکاوی گذشته برای پی‌ریختن آینده نبود. دعوت به نشستن بر سر خوان پر لذت نوشیدن وهم بود و گوش دادن به راویان خوش‌سخن دروغ‌پرداز.

این غرور از ایران‌زمین ما، این ساخت که شاهد آنیم. حال در نزاع جاوید وجدان و غرور، این بار به وجدان خود پناه بریم و حافظه تاریخی خود را از بختک غروری ویران‌گر برهانیم. چه آنچه می‌بایست باعث غرور ما شود، باورهای غرورآفرین دروغ آلوده نیست که بالیدن به همین میراث اندک تاریخی و فرهنگی است که از گزند تیشه در امان مانده است.

دکتر جمشید فاروقی

شنبه ۱۷ اسفندماه سال یک‌هزار و سی‌صد و هشتاد و هفت خورشیدی

بازانتشار مطالب وبگاه "برای یک ایران" بدون ذکر نام و آدرس اینترنتی این وبگاه روا نیست.







نظر شما:

©faroughi.net