|   صفحه نخست   |   تماس   |   درباره سایت   |   مقالات به زبان‌های دیگر   |   بایگانی   |  

انتخابات، دقیقه نود!

12.04.09 | یادداشت‌ها | جمشید فاروقی


درک ما ایرانیان از زمان مختص خود ماست. کار خودمان را عاقبت می‌کنیم و کمترین اعتنایی هم به زمان و لحظه نداریم. بهترین گواه این درک استثنایی از زمان همین انتخابات ریاست جمهوری است. نقش زمان در انتخابات ریاست جمهوری در ایران با مثلا نقش زمان در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، دنیایی تفاوت دارد. احزاب دموکرات و جمهوریخواه آمریکا از فردای برگزاری انتخابات سرگرم پی ریختن برنامه انتخابات بعدی می‌شوند. در ایران ما، ۲ ماه پیش از انتخابات هنوز معلوم نیست که چه کسی قرار است کاندید شود و آن کسی که قرار است کاندید شود، آیا اصلا کاندید می‌شود، و آن که کاندید می‌شود، آیا از هفت خوان رستم می‌گذرد؟ و پس از روشن شدن همه این معماها، اصلا وقتی، توانی و حوصله‌ای برای تبلیغات انتخاباتی می‌ماند؟

ما ایرانیان می‌دانیم که بذر را باید کاشت و بدون کاشت برداشت ممکن نیست. اما این که چه موقع باید بذر را کاشت، کمترین اهمیتی برای ما ندارد. پائیز باشد خوب است، بهار هم اگر بود، ایرادی ندارد. دنیا که به آخر نمی‌رسد، تفاوتشان تنها چند ماه است. بذر را می‌کاریم و منتظر محصول می‌شویم. این که چه موقع باید منتظر محصول شد هم اهمیتی ندارد. ما مردمی صبوریم. حاضریم ماه‌ها سر زمین بنشینیم و منتظر محصول بمانیم. اصلا در انتظار لذتی است که در وصل نیست. نگاهی به دیوان شعرا بیاندازید و ببینید که چند بیت پیرامون لذت وصل نوشته‌اند و چند بیت پیرامون دردهای لذیذ انتظار وصل.

حکایت انتخابات ریاست جمهوری در ایران، حکایتی است مفرح و به شدت سرگرم کننده. کافی است آن را به زبان‌های بیگانه برگردانیم و به شکل کتاب منتشر کنیم. بی‌تردید در همان روزها و هفته‌های نخست "بست سلر" می‌شود. این که گفتیم درک ما از زمان با بقیه مخلوقات تفاوت می‌کند، به این معنی نیست که ما کارزار انتخاباتی نداریم. داریم، ولی مدل خودی است. ساخت وطن است و در شمار متاع وارداتی نیست.

کارزار انتخاباتی در ایران مثل دیگر نقاط گیتی از مرحله کاندید شدن شروع می‌شود. اما کاندید شدن در ایران مراسمی دارد. نخست رسم است که برخی از افراد زیادی سرشناس تا زیادی گمنام اسم خود را به سر زبان‌ها بیاندازند. این بخش از مراسم، مدت زمان مشخصی ندارد و معلوم نیست که کی به پایان می‌رسد. آنگاه و همزمان با مرحله نخست مراسم، جنگ و گریز کسانی که قرار است کاندید شوند، و اما هنوز کاندید نشده‌اند، شروع می‌شود.

کارزار انتخاباتی که بدون تاکتیک نمی‌شود. هر یک از افراد زیرمجموعه کاندیداهای بالقوه، تاکتیکی در پیش می‌گیرد. برخی از تاکتیک تاختن تا آخرین نفس جانبداری می‌کنند و برخی هم تاکتیک "یک گام به پیش، دو گام به پس" را ترجیح می‌دهند. مثلا با خبرنگاری مصاحبه می‌کنند و نسبت به کاندید شدن احتمالی خود ابراز تمایل می‌کنند. آنگاه چند روزی در این فضای جدید گذران زندگی می‌کنند و از این فضای معطر غرق در لذت می‌شوند. آنگاه می‌آیند و انکار می‌کنند و گونه‌ای وانمود می‌کنند که روحشان از کل ماجرا بی‌خبر بوده و خدای ناکرده فریب خورده‌اند.

برخی با بهره گرفتن از دانش مردم‌شناسی با کارت موفق حساب کردن روی انتظار مردم بازی می‌کنند. منتظر اصرار "عاقد" می‌مانند و لب از لب نمی‌گشایند و تا سرانجام "بله" را بگویند، با روح و روان جامعه‌ای بازی‌خورده بازی می‌کنند. و آنگاه که بله هم گفتند، نمی‌شود روی پایبندی‌شان خیلی هم حساب کرد.

برخی غیر رسمی در کارزار انتخاباتی به سود خود شرکت می‌کنند و از همه امکانات رسانه‌ای، دولتی و نیمه دولتی برای تقویت موقعیت خویش و درخشش نام خود بهره می‌گیرند. و دیگرانی که امکان تبلیغ برای خود را در درون مرز نمی‌یابند، به رسانه‌های برون‌مرزی تمسک می‌جویند. چه هر کس دریافته است که مهم حضور فعال در کارزار انتخاباتی است، و مابقی شعر است.

آنانکه بر شداید روزگار فائق می‌آیند و از جنگ و گریز نخستین جان سالم به در می‌برند، شاید که به لطف ایزد نامشان در جایی ثبت شود و قرعه به نامشان افتد. آنگاه مراسم انتخابات وارد مرحله مسابقه دو با مانع برای برخی از کاندیداها می‌شود. خوب که همه از نفس افتادند، دقیقه نود است و روز انتخابات.

حکایت مفرح این کارزار انتخاباتی همراه با لذت انتظار و سرگرمی ناشی از تماشای این سریال بلند تا واپسین لحظه‌های روز انتخابات ادامه دارد و بر سرخوشی روانی مردم می‌افزاید. در این مدت ما اما شاهد سفرهای انتخاباتی کاندیداها یا شبه‌کاندیداها هم هستیم. سفرهای انتخاباتی را کاروان‌های انتخاباتی هم می‌گویند. یکی به اصفهان می‌رود و یکی به قم. اما نیک که بنگری خواهی دید که از هر چیزی سخن در بین است، مگر از برنامه انتخاباتی.

انتخابات که برنامه نمی‌خواهد! در کشوری که رئیس جمهورش پس از پایان انتخابات هم نیازی به برنامه ندارد، چه نیازی به برنامه است پیش از انتخابات. مهم کاشتن بذر است. حالا محصول داد، که چه بهتر. محصول هم نداد، ایرادی ندارد. ما که از منتظر نشستن خسته نمی‌شویم.

دکتر جمشید فاروقی

۲۳ فروردین ۱۳۸۸ خورشیدی

بازانتشار مطالب وبگاه "برای یک ایران" بدون ذکر نام و آدرس اینترنتی این وبگاه روا نیست.



نظر شما:

©faroughi.net