|   صفحه نخست   |   تماس   |   درباره سایت   |   مقالات به زبان‌های دیگر   |   بایگانی   |  

انقلاب ایران، گسست و تداوم

25.04.09 | یادداشت‌ها | جمشید فاروقی


در دو گفتار پیشین نگاهی داشتیم از منظری فرادیدی به چیستان انقلاب اسلامی. سخن از آن در بین بود که این انقلاب هم از حیث برآیند نامتعارف سیاسی خود و هم از منظر تئوری‌های مدرنیزاسیون و توسعه، چالشی نظری به حساب می‌‌آید. در ادامه این گفتارها، نگاهی خواهیم داشت به برخی از خصیصه‌های انقلاب اسلامی و از آن جمله به درجه و عمق گسستی که این انقلاب در حیات سیاسی و اجتماعی ایران ایجاد کرد.

گفتمان انقلاب اسلامی در ایران، هم‌چون سایر انقلاب‌ها، گفتمان مناسبات دولت و جامعه است. نظر به ساختار اتوکراتیک دولت مدرن در ایران، مناسبات دولت و جامعه در عین حال بازتابی از مناسبات دولت و اپوزیسیون است. از این رو، پرداختن به دو کلیدواژه "کارآیی" و "مشروعیت" در بافت سیاسی اجتماعی ایران می‌تواند زمینه‌های فهم تحولات سیاسی واپسین دهه‌های حکومت پهلوی و ریشه‌های انقلاب اسلامی را فراهم آورد.

از این منظر می‌توان گفت که تاریخ انقلاب اسلامی ایران، همان‌هنگام تاریخ بحران مشروعیت و تاریخ دگرگونی‌ها و تحولات در پایه‌های اتوریته و اقتدار دولت مرکزی در ایران است.

حکم عامی که می‌توان پیرامون انقلاب اسلامی ایران عرضه کرد، این است که این انقلاب گسستی عمیق در تحولات سیاسی و اجتماعی ایران بوده است. اما این حکم بر دانش سیاسی ما نسبت به انقلاب ایران هیچ نمی‌افزاید و بیش و پیش از آنکه محصول تحلیل اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران باشد، محصول تعمیم یک ایده کلی است که جامعه‌شناسان و فیلسوفان سیاسی، و از آن جمله هانا آرنت، پیرامون پدیده انقلاب‌ بیان کرده‌اند.

انقلاب یک گسست است[1]، اما هر گسستی نیست. بسیاری از تحولات سیاسی و اجتماعی در زندگی جوامع کارکردی همچون گسست دارند. از این رو تاکید بر این نکته که انقلاب یک گسست است، کافی نیست. این چنین است که جامعه‌شناسان در تعریف انقلاب از گسست عمیق و تغییر رادیکال سخن می‌گویند و تعریف انقلاب را تنها به این دو خصیصه محدود نمی‌کنند.

یکی از جامعه‌شناسانی که به ویژگی‌های یک انقلاب توجه داشته، جامعه‌شناسی اسرائیلی به نام ساموئل آیزن‌استادت است. ساموئل آیزن‌استادت در پژوهش‌های خود پیرامون انقلاب‌های اجتماعی و جوامع در حال گذار، پدیده انقلاب را با رجوع به مفاهیمی هم‌چون تحولی بنیادین، تغییری شتابان، گسست و خشونت توضیح می‌دهد.[2]

جامعه‌شناسان بر سر نقش خشونت در تعریف انقلاب توافق نظر ندارند. بسیاری از جامعه‌شناسان تحولات بنیادین ناشی از فروپاشی بلوک شرق و از آن جمله در جمهوری دموکراتیک آلمان و دیگر کشورهای سوسیالیستی اروپای شرقی را انقلاب دانسته‌اند. حال آنکه خشونت در این تحولات عمیق و بنیادین سیاسی و اجتماعی نقش چندانی نداشته است. اما انقلاب ایران، آشکارا تحولی خشن بوده است. حکایت انقلاب ایران، حکایت شورش و سرکوب بوده است.

خشونت کنش و واکنش سیاسی ایران در برهه تحولات طوفانی ماه‌های پیش از انقلاب را می‌بایست در رابطه با مفهوم قدرت اتوکراتیک توضیح داد. در حکومت‌های اتوکراتیک، افزارهای کنترل و مهار قدرت پیش بینی نشده است و همه راه‌های انتقال مسالمت‌آمیز قدرت مسدود است. در چنین فضایی زبان اعتراض جامعه شورش و عصیان است و زبان واکنش قدرت حاکم سرکوب و خفقان.

یکی از موضوع‌های کلیدی یک انقلاب سیاسی و اجتماعی، قدرت است، کسب و تصاحب قدرت به منظور تعریف مجدد و متفاوت آن. فیلسوف سیاسی آلمان، هانا آرنت پیرامون دو پدیده خشونت و قدرت چنین می‌نویسد: "قدرت و خشونت، گرچه دو پدیده مجزا هستند، اما معمولا با هم ظاهر می‌شوند."[3] در این بین باید بر این نکته تاکید ورزید که بهره گرفتن از خشونت نیازی به مشروعیت ندارد، بلکه موضوع توجیه[4] است. صاحبان قدرت برای حفظ قدرت خود و همچنین نیروی که علیه قدرت حاکم شورش می‌کند، خشونت در رفتار خود را توجیه می‌کنند.

توجیه خشونت در شورش و در سرکوب، به آن مشروعیت نمی‌بخشد؛ از مشروعیت نیروی که از افزار خشونت بهره گرفته است، می‌کاهد. بهره گرفتن از مفاهیمی همچون "مشروعیت انقلابی" نیز در خدمت توجیه کارگرفت خشونت است. در جامعه‌شناسی، چه در جامعه شناسی وبری و چه در جامعه‌شناسی متاخر، مفهوم "مشروعیت انقلابی" پیش بینی نشده است. چنانکه سخن گفتن از "مشروعیت غیرانقلابی" یا "مشروعیت ضدانقلابی" نیز بی‌ معنی است.[5]

اما اگر انقلاب هر گسستی نیست، می‌بایست پرسید که چه گسستی را می‌توان انقلاب دانست. از این رو، فهم دامنه، عمق و شدت گسست از اهمیت خاصی برخوردار می‌شود. ساموئل آیزن‌استادت در همین رابطه، تحلیل درجه و عمق گسست در نهادهای اجتماعی و میزان تحقق اهداف و شعارهای انقلاب برای توضیح ریشه‌ها و پی‌آمدهای انقلاب را تعیین کننده می‌داند.[6]

انقلاب اسلامی ایران، هم‌چون هر انقلاب اجتماعی دیگری، گسستی در زنجیره تحولات سیاسی و اجتماعی ایران بود. از این رو هرگاه به خصیصه‌هایی که آیزن‌استادت برای انقلاب بر شمرده است، توجه کنیم، انقلاب ایران تحولی بنیادین بود و در عین حال تغییری شتابان و سریع، گسستی خشن در سیر تحولات سیاسی و اجتماعی ایران.

در این نکته که انقلاب ایران تحولی بینادین بود، جای کمترین تردیدی نیست. بسیاری از پژوهشگران در مطالعات خود پیرامون انقلاب اسلامی، پی‌آمدهای این تحول را مورد بررسی قرار داده‌اند. ما برای توضیح این تحول و عمق تاثیرات آن در جامعه ایران و منطقه تنها به بازگو کردن دو نمونه بسنده می‌کنیم.

ویلیام ب. کواندت[7] پژوهشگر آمریکایی پس از وقوع انقلاب اسلامی ایران در مقاله‌ای تحت عنوان "بحران‌های خاورمیانه"، اقدام به بررسی اهمیت انقلاب ایران و گسست ناشی از آن می‌کند. کواندت معتقد است که تاثیر بحران‌های سال ۱۹۷۹ بر سیاست‌های کلان آمریکا، امنیت ملی این کشور و رفاه اقتصادی آن عمیق‌تر از سایر تحولات در جهان بوده است. وی سرنگونی حکومت پهلوی را تغییری فاحش و بنیادین در توازن قوا در منطقه می‌داند. تغییری که تاثیری فراتر از منطقه دارد.[8]

همان گونه که گفته شد کواندت در این ارزیابی خود از اهمیت و جایگاه تحولات طوفانی ایران برای منطقه و جهان تنها نیست و در آن هنگام بسیاری از تحلیل‌گران به این موضوع توجه داشته‌اند. اما نمونه دوم را از یکی از بازیگران سیاسی این دوران برگرفته‌ایم: سفیر بریتانیا در عهد پهلوی، آنتونی پارسونز در کتاب "غرور و سقوط" ارزیابی دقیقی از وضعیت سیاسی واپسین سال‌های حکومت پهلوی عرضه می‌کند.

پارسونز معتقد است که انقلاب ایران از نوع تغییرات عادی حکومت در کشورهای "جهان سوم" نیست که سرهنگی توسط یک کودتای نظامی جایگزین شاهی شود یا سقوط دیکتاتوری باشد بی‌ آنکه تغییری در ساخت و بافت قدرت سیاسی و دولت ایجاد کند. به باور وی انقلاب ایران فروپاشی یک اتوکراسی متمرکز و آشکارا قدرتمند است که از پشتیبانی و حمایت یک ارتش کارآمد، مجهز و وفادار برخوردار بوده است و این انقلاب ایرانی کاملا متفاوت در تقریبا همه عرصه‌های حیات اجتماعی پدید آورده است.[9]

البته همان‌گونه که پیش از این نیز بیان شد، انقلاب ایران پایان اتوکراسی پهلوی بود، اما پایان عمر اتوکراسی در ایران نبود. انقلاب اسلامی ایران، نماینده همه جنبش انقلابی ایران نبود، برآیند آن بود. این به این معناست که نیروهای محرکه انقلاب بسی وسیع‌تر از نیرویی بودند که فردای پس از پیروزی انقلاب و سقوط حکومت پهلوی، قدرت سیاسی را به چنگ آوردند.

این انقلاب، انقلابی علیه اتوکراسی نبود، انقلابی علیه سلطنت بود. و تجربه نشان می‌دهد که انقلابی ضد سلطنتی، هرگاه زمینه‌های مشارکت مردم در تصمیم‌گیریهای کلان را فراهم نیاورد، ره به دموکراسی نمی‌برد.

انقلاب ایران، انقلابی علیه اتوکراسی نبود، انقلابی علیه حکومت اتوکراتیک پهلوی بود. آنتونی پارسونز از فروپاشی اتوکراسی منسجم، متمرکز و قدرتمند محمدرضا شاه سخن می‌گوید. این سخن خطا نیست. خطا آنجاست که ما پدیده تداوم اتوکراسی در ایران را پس از سقوط دولت پهلوی در نظر نگیریم.

از این رو تاکید بر خصلت گسست برآمده از یک انقلاب به معنی فراموش کردن تداوم نیست. دو مقوله دیالکتیکی گسست و تداوم در کنار هم قادر به توضیح دامنه، عمق و شدت یک گسست هستند. به عبارت دیگر گسست بر بستر تداوم مفهوم می‌شود و نه در استقلال از آن.

از این رو می‌توان گفت که به شدت، عمق و دامنه این گسست تنها از طریق مقایسه ساختار سیاسی اجتماعی یک کشور در دو برهه زمانی پیش و پس از انقلاب می‌توان پی برد.

گفتیم که انقلاب یک گسست است، اما هر گسستی نیست. به سخن دیگر، انقلاب یک گسست استثنایی است. گسست‌ها در سیر تحول اجتماعی و سیاسی کشورهای گوناگون، از حیث شدت و گستره تغییرات، متفاوتند و همین امر خودویژگی هر انقلاب را توضیح می‌دهد. انقلاب یک پدیده یکتا[10] و بی‌مانند است.

انقلاب‌ها بر بستر خودویژگی‌ها، پدیده‌ای استثنایی هستند و از این رو مقایسه انقلاب‌ها به منظور رسیدن به یک تئوری عام سیاسی پیرامون پدیده انقلاب، تلاشی بیهوده است.[11] شماری از پژوهشگران کوشیده‌اند انقلاب ایران و برآیند سیاسی آن را با کمک این تئوری‌ها توضیح دهند. در بین این دسته از پژوهشگران، میثاق پارسا، حتی عنوان کرده است که می‌توان با جمع بست تجربه انقلاب ایران، به یک تئوری جدید انقلاب دست یافت[12]. ما در گفتارهای آینده، ضمن پرداختن به خصیصه‌های انقلاب اسلامی به دامنه، عمق و شدت گسست ناشی از انقلاب اسلامی ایران در تاریخ کشور توجه خواهیم کرد.

دکتر جمشید فاروقی

پنجم اردیبهشت سال ۱۳۸۸ خورشیدی

بازانتشار مطالب وبگاه "برای یک ایران" بدون ذکر نام و آدرس اینترنتی این وبگاه روا نیست.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] Discontinuity

[2] S. N. Eisenstadt, Revolution and the Transformation of Societies, A Comparative Study of Civilization, (New York, London 1978), p. 217.

[3] Hannah Arendt, On Violence, (London and New York 1970), p. 52.

[4] Justification

[5] - "مشروعیت انقلابی"، افزاری است برای توجیه رفتار غیر قانونی شورش‌گران پیش از انقلاب و برای توجیه رفتار غیر قانونی نیرویی که از دل طوفان‌های انقلابی پیروز بیرون آمده و قدرت را تصاحب کرده‌ است.

[6] S.N. Eisenstadt, Revolution and the…, P. 217.

[7] W. B. Quandt

[8] W. B. Quandt, “the Middle East Crises”, in: Foreign Affairs, Winter 1979/80, (58, 1), p. 540.)

[9] Anthony Parsons, The Pride and the Fall, Iran 1974‑1979, (London 1984), p. 130.

[10] Unique

[11] - به نظر من سخن گفتن از تئوری‌های عام و جهان‌شمول انقلاب ممکن نیست. در ادامه گفتارهای "بازخوانی انقلاب اسلامی" در بخش مربوط به ریشه‌ها و علت‌های انقلاب اسلامی به پرسش ایران‌شناس آمریکایی نیکی کدی خواهیم پرداخت. وی این پرسش را مطرح می‌کند که آیا انقلاب، پدیده‌ای قابل فهم است؟ به باور من، تلاش برای فهم انقلاب، حال هر انقلابی که باشد، تلاشی است خطا. انقلاب را نه می‌توان فهمید و نه می‌توان توضیح داد. اما ریشه‌ها، علت‌ها و پی‌آمدهای یک انقلاب را هم می‌شود فهمید و هم می‌توان توضیح داد. انقلاب‌ها را نمی‌توان با هم مقایسه کرد، چون هر یک، یک استثناست. اما ریشه‌ها، علت‌ها و پی‌آمدهای انقلاب‌ها را می‌توان با هم مقایسه کرد و سمت و سوی آن‌ها را مشخص نمود.

[12] M. Parsa, Social Origins of the Iranian Revolution, (New Brunswick, London 1989).


مقاله‌های پیشین "بازخوانی انقلاب اسلامی"



انقلاب اسلامی، یک چالش بزرگ نظری: بخش دوم: چیستان انقلاب اسلامی



انقلاب اسلامی، یک چالش بزرگ نظری: بخش نخست: انقلاب اسلامی و تئوری مدرنیزاسیون



بازخوانی انقلاب اسلامی، بخش هشتم: مدرنیزاسیون اتوکراتیک



بازخوانی انقلاب اسلامی، بخش هفتم: دولت سلطانی



بازخوانی انقلاب اسلامی، بخش ششم: حکومت و ایدئولوژی



بازخوانی انقلاب اسلامی، بخش پنجم: ساختار حکومت پهلوی


بازخوانی انقلاب اسلامی، بخش چهارم: مشروعیت و قانونیت


بازخوانی انقلاب اسلامی، بخش سوم: گذر از سطح رویدادها


بازخوانی انقلاب اسلامی، بخش دوم: تدقیق مفاهیم


بازخوانی انقلاب اسلامی، بخش اول: یک فسیل زنده







نظر شما:

©faroughi.net