|   صفحه نخست   |   تماس   |   درباره سایت   |   مقالات به زبان‌های دیگر   |   بایگانی   |  

فقر ادبیات سیاسی یا فقر سیاست

31.05.09 | یادداشت‌ها | جمشید فاروقی


اخیرا در وبسایت بی‌بی‌سی‌ مقاله‌ای منتشر شده است تحت عنوان "انتخابات ریاست جمهوری و فقر ادبیات سیاسی در ایران" به قلم بزرگمهر شرف‌الدین. نویسنده با نازک بینی ویژه‌ای نگاهی داشته است به اصطلاحات و واژگانی که در حیات سیاسی ایران معاصر برای توضیح و توصیف صف آرایی‌ها سیاسی به کار گرفته می‌شوند. از آن جمله واژگانی هم‌چون "اصلاح‌طلبی" و "اصول‌گرایی" در گفتمان سیاسی سومین دهه از حیات جمهوری اسلامی ایران. واژگانی که به بیان نویسنده کارآیی خود را از دست داده و قادر به بیان ذات و ماهیت جریان‌های سیاسی موجود در کشور نیستند. آقای شرف‌الدین گزینه "دوم خرداد" را نقطه اوج این فقر ادبیات سیاسی می‌داند.

بدیهی است که اصطلاحات و واژه‌هایی هم‌چون "دوم خرداد"، "آبادگران"، "کارگزاران"، "جامعه روحانیت مبارز"، "مجمع روحانیون مبارز" و... از حیث سیاسی "هیچ مگویند" و در این رابطه می‌توان از فقر ادبیات سیاسی حاکم بر ایران سخن راند. اما آیا آنچه ما در ایران از آن رنج می‌بریم فقر ادبیات سیاسی است؟ یا اینکه فقر ادبیات سیاسی خود معلول چیز دیگری است؟

در این نکته که خلاقیت ما ایرانیان را حد و حصری نیست، تردیدی نمی‌بایست داشت. ذوق ما ایرانیان در ساختن شعار، که بی ربط با توان ما ایرانیان در عرصه شعر و شاعری نیز نیست، چنان ثروت معنویی به ما ساکنان ایران‌زمین بخشیده است که در کار نامیدن هر پدیده‌ای که بخواهیم، کم نمی‌آوریم. نیک که بنگریم درخواهیم یافت که ریشه فقر ما در ادبیات سیاسی نیست. در خود سیاست است.

کارگرفت اصطلاحاتی هم‌چون "دوم خرداد" پیش از آنکه از فقر ادبیات سیاسی حاکم بر ایران پرده برگیرد، بیان فقر سیاسی مزمنی است که بر قدرت سیاسی و مناسبات قدرت در ایران سایه افکنده است. اصولا فقر ادبیات سیاسی خود نمود فقری سیاسی است.

انسان پرسش‌گر می‌بایست با شنیدن واژگانی هم‌چون "اصول‌گرا"، "دوم خردادی"، "آبادگران" و... از خود بپرسد که قرار است چه "کالایی" با این مارک "هیچ مگو" عرضه شود؟ پشت این واژه‌ها فقدان پدیده تحزب در ایران نهفته است. ما ایرانیان حرکت در چارچوب توده‌ای ¬جبهه‌ای را ترجیح می‌دهیم. شعارهای "امت همیشه در صحنه"، "همه با هم"، "وحدت کلمه و عمل" و... نیز ترجمان چنین ترجیح یا اگر صریح‌تر گفته باشیم، چنین فقری است.

در پس نام "دوم خرداد" نیروی ناهمگنی گرد آمده است که تعریفی مشخص ندارد. در پس نام "اصول‌گرا" نیز نیرویی است از حیث اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بسیار ناهمگن. حزب برنامه و اساسنامه می‌خواهد. می‌بایست عضو آن شد و با عضویت در آن به اساسنامه آن پایبند ماند و در راستای تحقق اهداف منظور شده در برنامه آن تلاش ورزید. حرکت جبهه‌ای نه نیازی به برنامه و اساسنامه دارد و نه نیازی به رعایت قواعد دموکراتیک بازی.

اما فقر سیاسی در ایران در گرایش ما به حرکت‌های جبهه‌ای و توده‌وار خلاصه نمی‌شود. حدیث عقب ماندگی سیاسی ما مفصل‌تر از آن است. ما برای تشخیص این گرایش‌های سیاسی بی تعریف نیازی به یک برچسب مشخص داریم. برچسبی که به مردم امکان دهد آبادگر را از دوم خردادی، آبادگر جهادی را از اصول‌گرای خط امامی و جامعه روحانیت مبارز را از مجمع روحانیون مبارز تشخیص دهند.

نقش این برچسب را در فضای سیاسی ایران، چهره‌ها برعهده گرفته‌اند. در راس هر یک از جریان‌های ناهمگن سیاسی یک چهره ایستاده است. مردم چهره‌ها را می‌شناسند و خود را با این چهره‌ها تعریف می‌کنند. برنامه‌ای سیاسی در کار نیست. ساختار حزبی شکل نگرفته است. تاریخ تحزب در ایران در همان موقعیت جنبش مشروطه باقی مانده است. توده به هر روی رهبر خود را می‌خواهد.

بی‌تعریف بودن واژه‌ها و اصطلاحاتی که در ۳۰ سال گذشته برای بیان جریان‌های سیاسی در ایران به کار گرفته شده‌اند، ریشه در همین بی‌هویتی توده‌ای دارد. مظروف بی هویت و فاقد تعریف، نیازی به ظرفی تعریف شده و با هویت اعلام شده ندارد. این چنین است که در ایران به جای شکل گیری احزاب "گذرگاه‌ها" تاسیس شده‌اند و هر گذرگاهی یک "لوطی" دارد.

برای مشاهده عنصر فقر سیاسی در ایران می‌توان از فقر ادبیات سیاسی بهره گرفت. اما برای فهم فقر سیاسی در ایران می‌بایست به گرایش توده‌ای و توده‌وار در کنش و بینش سیاسی مردم و نخبگان آنها توجه کرد.

دکتر جمشید فاروقی
یکشنبه دهم خرداد ماه سال ۱۳۸۸
بازانتشار مطالب وبگاه "برای یک ایران" بدون ذکر نام و آدرس اینترنتی این وبگاه روا نیست.




نظر شما:

©faroughi.net